تبلیغات
دلک دریایی من - خارا سنگ


اگه سبو شکست عمر تو باقی ... که اعتبار می تویی تو ساقی
درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

خارا سنگ

نوشته شده توسط:دریا آتشین
سه شنبه 26 مهر 1384-12:10 ب.ظ

آن سوتر از كمی این ور تر

همان جایی كه امتداد نگاه گل سنگ و میخك

به گاه نزدیك شدن، متنافر می شوند.

همین حوالی نزدیك بیهودگی خارا و خارا سنگ را میگویم.

همین امتداد بی انتهای پوچی ساعت ها،

همین جایی كه به آن

...

راستی می خواستم چه بگویم؟

...

بعد از این همه سنگ چیدن

می فهمی كه كسی نیست

تا با تنهایی دلت

هفت سنگ بازی كند

در همین امتداد بی انتهای زمان دلتنگی

می میری

یادش به خیر !

آن روزها

زینب

هر وقت كسی می مرد به خنده می گفت:

خدا بیازاردش

نمی دانم

شاید...!؟؟؟

آری !

با اینكه غریبانه است

اما ...

خدا بیازاردت

-ساعت 00:06 دقیقه بامداد سه شنبه 26 /7 / 84-

_________________________

راستی!

گفته بودم این روزها

وقتی صابون زندگی به تنم میخورد

به چه می اندیشم؟

شاید تلخ تر از آن باشد

كه حتی بخواهم

جریان بی نفس شدن

صدای نفس فاخته های تنهای كوچه باغ خانه همسایه قدیمی

                                                          - پسر بچه كوچه بالایی

كه صبح و شب توی كوچه ول میگردد و

تازگی ها هم به پدرش می گوید: رامین

را برایت تعریف كنم

...

كسی چه می داند؟

شاید پس فردا كه عرفان را می بینم

او هم

چشمهای تیله ای قشنگش را توی چشمهای من بدوزد و...

ای بابا!

من هم كه پاك خودم را به وسواس فكری سپرده ام

آخ...راستی

طفلكی پسرك پاكم

دلم برایش تنگ شده

بی خیال صدای قوطی خالی پسر بچه كوچه بالایی

-ساعت 00:16 دقیقه بامداد همان سه شنبه ۲۶ / ۷/ ۸۴-



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 29 مهر 1384 02:10 ق.ظ

best psychic reading
چهارشنبه 10 آبان 1396 05:21 ب.ظ
کالاهای فوق العاده از شما، مرد من قبل از آن چیزهای خود را درک می کنم و شما هم همینطور هستید
عالی است من واقعا دوست دارم آنچه شما در اینجا دریافت کرده اید، واقعا شبیه آنچه که شما می گویید و نحوه بیان آن.
شما آن را لذت بخش می کنید و همچنان مراقبت می کنید تا آن را معقول نگه دارید.
نمی توانم صبر کنم تا بیشتر از شما بخوانم این در واقع یک است
سایت فوق العاده
Ross
سه شنبه 10 مرداد 1396 07:53 ب.ظ
I every time emailed this blog post page to all my contacts, as if like to read it afterward my contacts
will too.
http://lamopebu.mihanblog.com/post/95
یکشنبه 11 تیر 1396 01:58 ب.ظ
Hi there fantastic blog! Does running a blog like this require a massive amount work?
I have very little expertise in computer programming but I was
hoping to start my own blog in the near future. Anyhow, should you have
any suggestions or techniques for new blog owners please share.
I understand this is off topic nevertheless I just needed to ask.
Kudos!
Jina
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 09:00 ق.ظ
Have you ever considered publishing an e-book or guest authoring on other sites?

I have a blog based on the same topics you discuss and would love to have you share some stories/information. I know my viewers would appreciate your work.
If you are even remotely interested, feel free to shoot
me an e mail.
صفراحمد
چهارشنبه 4 آبان 1384 03:10 ق.ظ
سلام
رنگ قلمی که استفاده کرده اید چشم مسلح برای خواندن می خواهد متاسفانه بنده نتوانستم بخوانم خیلی چشم ادم را اذیت می کنه.
هلال
چهارشنبه 4 آبان 1384 02:10 ق.ظ
سنگ خارا ... چقدر خوب می فهمیم این سنگ های خارا رو ... سنگ هایی که گاهی در آینه ها به جای صورت های خودمون میبینیم و هیچ تعجب نمی کنیم ! فقط گاهی یکی دو قطره اشک از چشم های سخت و سنگی مون روی شیشه آینه می باره و ثابت می کنه دل این سنگ سخت چطور داره ذوب می شه ...
هلال
چهارشنبه 4 آبان 1384 02:10 ق.ظ
چقدر وقت بود که دور بودم از اینجا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو این مدتی که نبودم ٬ یه چیزی رو خوب یاد گرفتم ٬ تو هر جا که بری خونه می شه همون جا .... هر چند کمی دیر ٬ ( بگذار به حساب آشفتگی این روز های بعد برگشتنم ) ٬ خونه نو مبار ک .
فرشاد
دوشنبه 2 آبان 1384 05:10 ق.ظ
دریا تو روانشناسی می خوانی؟ دست مارو هم بگیر و یک روانکاوی مان کن. آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم. همان کا را هم انجام دادم. می توانی ببینی. با عنوان دلک دریایی.راستی یادم رفت خانه نو را تبریك بگویم. هرچند كه تبریك گفتن نداشت. خودت گفته بودی آدم كه ناراحته به زمین و زمان گیر می ده. ولی به هر حال باید با دسته گل می آمدم.
فرشاد
دوشنبه 2 آبان 1384 03:10 ق.ظ
پس من کجا هستم میان این لینک ها؟ خودم رو نمی بینم...
خلیل
شنبه 30 مهر 1384 10:10 ق.ظ
واقعاَ جالب بود یا هو!
فروه
جمعه 29 مهر 1384 03:10 ق.ظ
سلام..خوشبختم از آشنایی و منتظر تم
بی نشونه
جمعه 29 مهر 1384 02:10 ق.ظ
سلام...دریا...چه شد که به خط گریه رسیدی؟!..بغض..بغض..ب غ ض...
عارف
جمعه 29 مهر 1384 02:10 ق.ظ
درود!
کیستی تو؟ هستی تو! می شنود صدای ترا... آن تنهای تنها... اسیر رها! اینک در عزلت پرهیاهو و در ازدحام تنهایی خویش زمزمه می کند فریاد ترا... نشسته با خیال تو پای بید ساکن... شاید باغ بی برگی به بار نشیند روزی... دیگر باره... تا جاودانه به دل سپرد یاد ترا... شاد زی...
Meursault Roquentin
پنجشنبه 28 مهر 1384 11:10 ق.ظ
سلام. امیدوارم که تو و پسرت هر روز شادتر و به هم نزدیکتر بشوید. کمی زمان لازم داره. موفق باشید. نوشته ات را کامل خواندم.
پویـــــــــا
چهارشنبه 27 مهر 1384 07:10 ق.ظ
سلام ... سبک قشنگی رو نوشته بودی .....
آرش شفاعی
چهارشنبه 27 مهر 1384 08:10 ق.ظ
سلام دوست مهاجر از پرشین بلاگ!لطفت به آن شعر شاعرش را شرمنده کرد امید که همچنان باشد که تو لطف کرده بودی ...کار تو را هم خواندم نمی دانم کجا ولی می دانم که پاره هایی از آن باید بیشتر تراش بخورد...خودت دوباره خوانی کن!
محمد رضا
سه شنبه 26 مهر 1384 11:10 ق.ظ
سلام .برام واقعا تازگی داره و خیلی جالبه .خیلی خوبه که آدم افکار ذهنش رو جهت ببخشه .این کار ساده ای نیست ...اما می بینم دریای عزیز چقدر براش تلاش می کنه و قشنگ خم به نتیجه می رسه .... ان شا... همیشه موفق باشی....
ســـــاناز
سه شنبه 26 مهر 1384 04:10 ق.ظ
سلام ٬ خوشحالم که اون پستت ! فقط یه وسواس فکـــــری بود.!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر